X
تبلیغات
مرمت بناهای تاریخی

 

سازمان میراث فرهنگی به عنوان متولی حفظ و احیاء اماکن تاریخی وظیفه ای گسترده و در عین حال نه چندان پیچیده ای را به عهده دارد که بر هیچ کس پوشیده نیست و این وظیفه جز مدیریتی قوی و متخصص چیز دیگری را نمی طلبد.آنچه از ظواهر پیداست و در بین اهالی فن اظهار می شود فقدان تکیه چنین مدیریتی بر قدرت این سازمان است آنجائیکه باید تصمیماتی جدی و فوریتهایی برای حفظ و نگهداری بناها و بافت های تاریخی در حال خطر ،که تعدادشان هم اندک نیست اتخاذ شود هیچ جدیت و همیتی دیده نمی شود و مرتبا اظهار می شود ، بودجه اختصاص نیافته است و کمبود منابع مالی همیشه مانعی در برابر این کاستی ها تلقی می شود .سوالی که در این بین پیش می آید این است ، مگر سازمانی با این گستردگی و ازدیاد نیرو و با این پتانسیل فراوان، نباید تفکر درآمد زایی داشته باشد و آیا قادر نیست مقداری از بودجه مورد نیاز خود را تامین کند و نکته مهمتر اینکه آیا همیشه باید منتظر دریافت بودجه از سمت دولت بود. ولی درست در نقطه مقابل اینها و بالعکس در همه اوقات سعی می شود  به موضوعاتی فرعی تر مانند گردشگری، برگزاری همایشهای بی ثمر ، چاپ و نشر پوسترهای تبلیغاتی ، صنایع دستی و غیره پرداخته شود ، در حالی که در وهله نخست می بایست میراث تاریخی خود را حفظ نموده یا به زبانی ساده تر امانتدار خوبی برای پدران خود باشیم و سپس تلاش کنیم گردشگران و دوستداران را به گردشگری سوق دهیم نه اینکه نظاره گر ویرانی آنها باشیم . در سالهای اخیر حرکتهایی جسته و گریخته در جهت حفظ و احیاء این اماکن صورت گرفته ولی با خوشبینی تمام شاید و شاید بتوان تعداد انگشت شماری ازآنها را نشان داد که اصولی مرمت شده و توانسته اند روح زندگی را در خود به نمایش بگذارند که این امر خود دلایل و بحث جداگانه ای را می طلبد که از این مقال خارج است.

هدف از این نوشتار به هیچ وجه تضعیف و یا کاستن از ارزشهای مسئولین و متخصصان مربوطه نیست بلکه  الزام تغییر در سیاستهای دوگانه و سطحی گرایانه دستگاههای اجرایی را بیان می کند .

سالهاست که سایت ها و تک بناهای ارزشمند که البته به ثبت جهانی هم رسیده اند را همچون پاره ای جدا از تن و غریبانه به حال خود رها می بینیم که آرام آرام به سوی نابودی و تبدیل شدن به تلی از خاک پیش می روند براستی نسخه موثرو مفید را در کجا بیابیم.

آیا سایر فعالیتهای عمرانی هم که در سطح کشورمان رو به انجام می باشد و تعدادشان هم بسیار است به همین کندی پیش میرود ؟ جواب منفی است ،کافیست اندکی به اطراف خود و زندگی شهری بنگریم در هر خیابان پارکی عظیم می بینیم که یا در حال ساخت می باشد و یا به پایان رسیده است که تبعا سازمان متولی هزینه ای چند میلیاردی را صرف ساخت و تجهیز پارک کرده است اما نکته ظریف اینجاست که چرا سازمان میراث فرهنگی در امر درآمدزایی و مدیریت هزینه نسبت به سایر دستگاه ها نظیر شهرداری و نوسازی مدارس و  ..........  تا این حد ناتوان است در حالیکه پتانسیل موجود در این زمینه اگر از دستگاه های دیگر بیشتر نباشد بلکه کمتر هم نیست.

مطلب را با مثالی واضح تر ادامه می دهم سازمانی بنام نوسازی و تجهیز مدارس در حال فعالیت در زمینه بهسازی و مقاوم سازی مدارس  فرسوده در سطح کشور می باشد و هر ساله در سطح هر استانی تعداد قابل توجهی  از این ابنیه را  بازسازی می کند و جدا باید به قدرت و عزم جدی این عزیزان آفرین گفت و اکنون زمانیکه میزان فعالیت های عمرانی این سازمان را با سازمان میراث فرهنگی مقایسه می کنیم کفه ترازو با تفاوت چشمگیری به سود سازمان نوسازی سنگینی می کند و تعداد پروژه های مرمتی میراث ،بیشتر به مثابه یک شوخی می ماند تا وظیفه حفظ و احیاء .

در پایان باید گفت شاید بهتر باشد سازمان میراث فرهنگی ، سیاستها و عملکرد سازمان نوسازی مدارس را الگوی خود قرار دهد درهر حال آرزومندیم که سیاستهای سازمان میراث فرهنگی در قالب مسئله حفظ و احیاء ، اصلاح گشته و با جدیت به مسئله حفظ و احیاء ابنیه تاریخی ،پرداخته شود.

 

با تشکرمهدی زارع زاده

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم خرداد 1391ساعت 16:58 توسط مهدی زارع زاده |

 

در اینکه بایدبکارگیری فنون و روشها در معماری سنتی ایران که متعلق به نیاکان ماست را ارج نهیم ،هیچ شکی نیست چراکه به نظر من احترام به اصالت یکی از ارزشهای انسانیست ولی سعی کنیم با دیدی غیر متعصبانه ،نه توهم زا و توخالی به معماری بنگریم.

نمی دانم چطور بیان کنم. شاید و حتما با این موضوع روبرو شده باشید و جالب اینکه خیلی از اساتید هم به ذکر این مسئله می پردازند مثلا می گویند که معماران قدیم (منظور هزاران سال قبل)حساب دقیق بارها و تنش های یک گنبد را می کردند و سپس اقدام به ساخت آن می نمودند و یا در جایی دیگر می گویند که استفاده از طاقچه و بعضی درگاه ها ،برای این بوده که آن معمار قصد داشته مقداری از بار آن جرزها را کم کند برای همین داخل جرزها ،فضایی بنام طاقچه را بوجود آورده است.

واقعا خنده دار است برای مورد اولی باید بگویم که طرح این مسئله شاید و شاید این گونه بوده که معمار پس از ساختن گنبدهایی و پس از طی مدتی آسیب هایی را در گنبد یا گنبدخانه مشاهده و لمس میکرد و درمی یافت که مثلا اگرپایه های گنبد را قطورتر سازد این مشکلات برطرف می شود یا اگر گنبد را تیزتر بنا سازد تنشهای گنبد را خنثی کرده است.یا در مورد دومی اصلا حساب و کتابی به این گونه که بیان می شود در کار نبوده است  چون ساختن طاقچه ها عموما کاربردی تزئینی داشته است.

استفاده ازاین گونه توهمات که البته ریشه در فرهنگ ما دارد چندان خوشایند نیست . ماعادت کرده ایم همه چیز را به هم ربط دهیم و از این ارتباطات به خواسته های توهم زا برسیم مرتبا می گوییم ما در فلان چیز بهترین هستیم در حالیکه اصلا چنین چیزی صحیح نیست باید بدانیم که نسل بشر از ابتدا به دنبال تلاش خود به پیشرفت و ترقی رسیده است نه با شعار و توهم.

بگذارید مثالی دیگر بیاورم که شاید برای شما جالب باشد چند روز پیش به همراه دوستی برای بازدید از سایتی تاریخی ،در حال عبور از جاده ای بودیم که دوستم نظرم را به موردی جلب کرد.مسجدی معاصر در کنار جاده قرارداشت که در حال بازسازی بود وگروه عمرانی درحال ساختن گنبدی جدید با پروفیل فولادی بروی گنبد اصلی  بود. در همین حال دوستم گفت نگاه کن 200 سال بعد احمق هایی مثل من و تو برای بازدید به اینجا آمده و با خود می گویند:عجب گنبدی دوپوسته ای -عجب تکنیکی-چه حساب وکتابی؟

بله دوستان بنظر من اکثریت عناصر معماری قدیم ما، بطور اتفاقی به وقوع پیوسته اند حال ممکن است در دوره های بعد کمی عوض شده و در جهت بهبود تغییراتی کرده باشند ،ولی در ساخت و طرح اولیه در نظر داشتن این توهمات جایی ندارد.بله من می گویم معماران ما همه خلاق و ابتکاری بوده اند ولی پذیرش این موضوع که مثلا هزاران سال پیش برای ساخت یک ایوان در نظر گرفتن محاسبات دقیق و انواع تنشها عملی بوده،هرگز قابل بحث نیست و هرکس این توهمات را وارد فرهنگ ما کرده مقصودش همان افتضاح هایی است که در جلو چشممان نظاره می کنیم .آنها که همچین نظری دارند فقط بدانند که معماری ما بعد از هزاران سال و با پیشرفت علم،همچنان سنتی  است و همچنان هیچ حساب وکتابی ندارد و چه برسد به آن ایام.    با احترام به نظرات مخالف

 با تشکر مهدی زارع

+ نوشته شده در شنبه بیست و ششم شهریور 1390ساعت 18:34 توسط مهدی زارع زاده |

با سلام

قبل از هر چیز از دوستان عزیز می خواهم عذرخواهی بنده را پذیرا باشند که نتوانستم در این مدت خدمت دوستان عزیز برسم و همچنین قدردانی از عزیزانی که به بنده لطف داشتند و مرتبا توسط ایمیل از بنده جویای حال بودند.

 

+ نوشته شده در شنبه بیست و ششم شهریور 1390ساعت 18:29 توسط مهدی زارع زاده |

 

معماری کبوتر خانه ها ابتکاری شگفت انگیز به شمار می آید که علاوه بر فراهم آوردن بیشترین شمار لانه های کبوتر با کمترین مقدار مصالح ساختمانی ، هر یک از طاق بندیها و گنبدها به تنهایی اثر هنری به شمار می ایند و به همان روال که ساخته شده اند دارای نقشه های کف و منطبق با موازین هوشمندانه هستند تا جایی که ضرباهنگ ساختمانی و توالی پرها و خالی هایشان قابل مقایسه با بهترین معماری است.

ذکر این برجهای کبوترخان اولین بار در سال 1629 میلادی در سفرنامه (ثامس هربرت) به میان آمده است ((گرچه خانه های اهالی تمیز بود ولی به هیچ وجه نمی شد آنها را جهت نمای اعجاب انگیز خارج بنا با کبوترخانه ها مورد مقایسه قرار داد. هدف از بر پا کردن کبوترخانه ها،جمع آوری فضولات کبوتر بوده،ضمن اینکه در ساختن باروت تفنگ و صنعت دباغی و چرم سازی نیز مورد استفاده قرار می گرفته است.در همان زمان که کاربرد اصلی کبوترخانه های اروپا ،تولید گوشت بود در فرهنگ ایران ،کبوتر پرنده ای محبوب و نظر کرده به شمار می آمد ))

 بطور کلی ساخت اولین کبوترخانه ها در جهان به درستی مشخص نیست ، اما شواهدی در دست است که ساخت نخستین کبوترخانه را به ایران مربوط می سازد.

نام کبوترخانه در متون تاریخی

ترشخی ازمورخان قرن چهارم هجری در کتاب (تاریخ بخارا )از ساخت کبوترخانه ای در حدود 1050 سال قبل سخن به میان می آورد:((به روزگار ملک شمس الملک...به دروازه ابراهیم.... دیوارهای استوار ساخت به مقدار یک میل واندروی کاخی و کبوترخانه ای ساخت...))

در سال 478 هجری،المقتدی بامرالله (خلیفه عباسی 478-446 ه ق)به خراب نمودن کبوترخانه ها همت گماشت تا مردم به کبوتربازی مشغول نشوند.

اهمیت کبوتر خانه ها در ایران چنان بود که غازان خان مغول(964-704 ه.ق)در کنار سایر اقدامات ،برای احیاء کشاورزی ایران ،فرامینی جهت حفظ و نگهداری کبوتران و کبوترخانه ها صادر کرد.در عصر صفوی نیز امتیاز ساختن آن نه تنها به بیگانگان،بلکه به ایرانیان غیر شیعه داده نمی شده است.

این برجها را معمولا در مزارع کنار جوی آب یا برکه می ساختند ودر دیواره درونی این برجها  و رفها و حفره های کوچک که گنجایش یک الی دو کبوتر را داشت تعبیه می نمودند و هر برج، هزاران کبوتر را در خود جای می داد. همچنین در دوران ایلخانی طبق فرمانی ،عاملان دولت مردم را از گرفتن کبوتر منع کرده بودند و در هر جایی که برج کبوترخانه بود ،صیادان حق دام پهن نمودن در آن منطقه را نداشتند.

تنوع و شکل کبوتر خانه ها

کبوترخانه ها از لحاظ شکل به سه دسته کلی تقسیم می شوند:

1-استوانه ای

 2-مکعبی

3-چندقلو یا صندوقه ای

معرفی کبوتر خانه های بجا مانده در یزد

یکی از هزار تجربیات فراموشی کشاورزی سنتی ما،ساخت کبوترخانه ها به تعداد بسیار با معماری  شگفت آور می باشد که متاسفانه امروزه تعداد کثیری از آنها از بین رفته اند

در حال حاضر تنها دو کبوترخانه میبد و کسنویه در استان یزد باقی مانده اند.

برج کبوترخانه میبد:

این برج در جنوب شرقی باروی قدیم میبد واقع است ظاهرا همانند برجهای کبوترخانه اصفهان و برای استفاده از کود کبوتران ساخته شده است و جنبه حفاظتی نداشته ، تزئینات قطاربندی و گچی نیز دور تا دور برج دیده می شود.

برج کبوترخانه کسنویه:

این برج با پلان مدور در سه طبقه ساخته شده است که دیواره طبقه اول و دوم ،دوجداره می باشد .ورودی طبقه اول در جبهه جنوبی و طبقه دوم در جبهه شمالی است. ارتفاع این برج 16 متر با پهنای 80/1 متر در محله کسنویه یزد قرار دارد و به گفته کتاب مولف یادگارهای یزد (ایرج افشار)مردم محل آن را برج مغولی می دانند.

 

در پایان گفتنی است کبوترخانه ها از لحاظ تاریخی،هنر،معماری،سازه،دانش زراعت واقتصاد کشاورزی دارای اهمیت فراوان هستند و در یک کلام کبوترخانه ها به دلیل تنوع در شکل و اندازه و هماهنگی آنها با طبیعت و فضاهای اعجاب آور درون آنها می توانند به عنوان یکی از جاذبه های جهانگردی کشورمان به شمار آیند.

 با تشکر مهدی زارع

+ نوشته شده در شنبه بیست و یکم خرداد 1390ساعت 20:20 توسط مهدی زارع زاده |

مرمت حفاظتی :

این روش از لحاظ اینکه به تقویت و استحکام بخشی استخوان بندی بنا می پردازد و همچنین به نقش و اهمیت بنا در محیط آن توجه دارد یکی از مهمترین انواع مرمت محسوب می شود.البته باید توجه داشت که پس از انجام مرمت حفاظتی نمی توان ادعا کرد که اقدامی مهم و حساس از لحاظ هنری ،فلسفی و حتی فنی انجام شده است. در واقع مرمت حفاظتی نوعی تعمیر است که هدف اصلی از انجام آن حفاظت و نگاهداری بنا می باشد که در این راستا شرایط و وضعیت موجود بنا بیشتر مورد توجه قرار می گیرد. مرمت حفاظتی در برخی از موارد لازم و ضروری است و نمی توان از آن صرف نظر کرد .به اعتقاد کارشناسان مرمتی روش مرمت حفاظتی از این جهت روشی غیر مطلوب است که در این روش شخص مرمتگر با وسواس زیادی به تمام قسمتهای بنا توجه می کند تا دچار تغییر و تحول نشوند.

 پاکسازی سبکی

این نوع از مرمت در مورد بناهایی مطرح است که معمولا چندین بار مورد مرمت قرار گرفته اند .اگر در این قبیل بناها شخص مرمتگر  چنین تشخیص دهد که قسمت ها و عناصری که به بنا الحاق شده است اضافه و بی مورد هستند لازم است آنها را برداشت کرده وبنا رابه همان حالت اولیه بازگردانیم.به این نوع  از مرمت پاکسازی سبکی اطلاق می شود. انگیزه اصلی از این نوع مرمت فراهم کردن شرایط مناسب جهت برداشت های مستند و همچنین جلب رضایت علاقمندان اصالت بنا می باشد.

 بازسازی سبکی یا آناستیلوز

بطور خلاصه هدف از انجام این نوع مرمت ،بازسازی و ترکیب مجدد قسمتهای تخریب شده است،تا بدین ترتیب بنای تاریخی مدنظر شکل و فرم اولیه خود را بدست آورد.در صورتی که اطلاعات موجود در مورد قسمت ها و عناصر تخریب شده کافی نباشد،نمی توان از روش آناستیلوزاستفاده کرد. در این زمینه می توان گنبد سلطانیه را مثال زد.این بنا دارای هشت مناره بوده که امروزه تقریبا به شدت تخریب شده اند و صدمات زیادی به آنها وارد شده است.اکیپ مرمتی این بنا بعد از انجام مطالعات و بررسی های مفصل نتوانست فرم و شکل دقیق این مناره ها رابدست بیاورد اذا همانطور که گفته شد در این حالت نمی توان از روش بازسازی سبکی یا آناستیلوز استفاده کرد.همانطور که امروزه شاهد هستیم مناره های مذکور در همان حالت تخریب شده و قدیمی حفاظت و نگاهداری می شوند.

هنگامی که از این روش مرمتی استفاده میشود بررسی و مطالعه سبک های به کار رفته در بنا و همچنین بررسی نمونه های مشابه در ساختمان های هم دوره و هم سبک از اهمیت زیادی برخوردار است.لازم به ذکر است که روش آناستیلوز،روشی است که بیشتر با خواست ها و اهداف تاریخی،فرهنگی،سیاسی به نگهداری و حفظ قسمتهایی که از دست زمان و مردم نجات یافته اند می پردازد.به علت دقت و ظرافتی که در این روش وجود دارد لازم است به پارامترها و عوامل متعددی توجه داشته باشیم.

 باززنده سازی تاریخی

این نوع از مرمت بیشتر مورد توجه مرمت گرانی است که به مسائل روز و پویایی ساختمان توجه دارند و بیشتر تمایل دارند موجودیت و تاریخ بنا را حفظ کنند .مشابه مرمت حفاظتی ، این روش نیز دارای محدودیت هایی است که باعث شده روشی غیر مطلوب محسوب شود.در مرمت تاریخی ،مواردی چون تاریخ نگاری ،بررسی نقش تاریخی بنا ،توجه به زمینه های سیاسی ،ملی و فرهنگی بسیار حائز اهمیت است.به عبارتی عواملی این چنین چگونگی مرمت را تعیین می کنند.درعوض در مرمت تاریخی به مسائلی چون روابط بنا با محیط اجتماعی و با فضای کالبدی و اقتصادی کمتر توجه می شود. بطور خلاصه در این نوع از مرمت،شخص مرمتگر به حفاظت و بازسازی تکمیلی بنا می پردازد.

 مرمت تکمیلی

این نوع از مرمت یکی از پیچیده ترین و ظریف ترین روش ها محسوب می شود چون شخص مرمتگر چنین تصمیم می گیرد که قسمتهای از دست رفته بنای تاریخی را بازسازی کند که این امر یکی از مشکل ترین امور مرمتی می باشد و در صورت بی دقتی هویت و اصالت بنا خدشه دار خواهد شد.باید دقت داشت که مرمت تکمیلی در مواردی مورد توجه است که بخشهایی از بنای تاریخی تخریب شده باشد و بنا دارای کمبودهایی باشد.

 مرمت استحکامی

همانطور که از اسم این نوع مرمت روشن است هدف اصلی تقویت و استحکام بخشی بنای تاریخی می باشد، تا بدین ترتیب بتوان اقدامات دیگر بازسازی و درمان را انجام داد . استحکام بخشی به روش های مختلفی انجام می شود که بررسی آنها خارج از این نوشتار است اما چیزی که حائز اهمیت است این مطلب می باشد که عمل استحکام بخشی و تقویت استقامت استخوان بندی بنا هم در برابر نیروها و بارهای داخلی و هم در برابر عوامل و نیروهای خارجی انجام می شود. منظور از عوامل خارجی ،عواملی چون برف ، باران،نیروی باد،زلزله و...می باشد.شایان توجه است که گاها بدلیل سست و ضعیف شدن بنا جهت انجام مرمت استحکامی لازم است مداخله های موضعی در بنا انجام شود.

 مرمت جامع و اساسی

این نوع از مرمت نیز بسیار مفصل و گسترده می باشد و نیاز به بررسی ها و تحقیقات فراوانی دارد تا با انتخاب بهترین روش ها و امکانات ،بنای تاریخی مدنظر درمان و بازسازی شود و بتواند موجودیت و هویت خود را در شرایط و زمان حال حفظ کند.

 با تشکر مهدی زارع زاده

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم فروردین 1390ساعت 19:51 توسط مهدی زارع زاده |

 

از گذشته های دور مرمت و بازسازی بناهای تاریخی مورد توجه بوده است که برخی از این نمونه ها  امروزه نیز باقی هستند مثل معبدها و محراب هایی که با گذشت زمان تغییر کاربری شده و مرمت شده اند یا مساجد و محلات و واحدهای مسکونی که به علت های مختلفی مورد دخل و تصرف قرار گرفته اند و اقدامات لازم جهت تداوم حیات آنها فراهم شده است .همانطور که گفته شد تعداد زیادی از بناهای بسیار قدیمی پس از چندین مرحله مرمت و بازسازی امروزه نیز پابرجا هستند و در معرض بازدید عموم مردم قرار دارند.در سالهای اولیه پس از ساخت یک بنا معمولا نیاز به تعمیراتی در بنا محسوس است.تعمیراتی مثل تعویض کاهگل روی بام ،بازسازی آجر فرش ها ،تعویض کاهگل موجود در جداره های داخلی و خارجی ،تجدید بندکشی ها و ....این قبیل اقدامات به عنوان اقدامات اولیه مرمتی مطرح هستند.با گذشت زمان انجام اقدامات مرمتی ظریف تر و دشوارتر و پیچیده ترمی شوند خصوصا در مواردی که در طی این سالها تحولات مختلف اجتماعی ،سیاسی،اقتصادی و....هم رخ داده باشد.

به عبارتی اقدامات مرمتی که پس از گذشت مثلا یک قرن از احداث بنا انجام می شود تفاوت فاحشی با اقدامات اولیه مرمتی که شرح داده شد دارند.امروزه برخی از این بناها در سطح جهانی مطرح هستند و دیگر محدود به منطقه و اجتماع پیرامون خود نیستند.به دلیل اهمیت بناهایی این چنین آنها تحت پوشش سازمانی جهانی قرار گرفته اند و مرتبا مورد نظارت و بررسی قرار می گیرند و حتی بودجه هایی نیز توسط این سازمان جهت مرمت و نگهداری این بناها اختصاص داده میشود.بدیهی است که مرمت این گونه بناها امری بسیار فنی و حساس می باشد و گروه مرمتگر مسئولیت سنگینی را برعهده دارند.

توجه به مرمت بناهای تاریخی سابقه زیادی دارد اما مرمت بناها به صورت علمی و اصولی مسئله جدید و نوپایی می باشد .به طور خلاصه روشهای مختلف مرمت یا   باززنده سازی تاریخی به قرار زیر هستند:

 

1 - مرمت حفاظتی

2-  پاکسازی سبکی

3 – بازسازی سبکی یا آناستیلوز

4 – باززنده سازی تاریخی

5 – مرمت تکمیلی

6 – مرمت استحکامی

7 – مرمت جامع و اساسی

با تشکر مهدی زارع زاده

 

 

 

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم اسفند 1389ساعت 11:59 توسط مهدی زارع زاده |

 

معماران مدرن مطابق رسوم ،بصورت نامنظم وناکارآمد تمایل به شناخت پیچیدگی داشته اند آنها همواره در حال تلاش برای جدایی از سنت وشروع همه چیز از ابتدا بوده اند در هر جا به تحسین عملکردهای جدید پرداخته اند.بنابراین سادگی اصیل در معماری را فراموش کرده ، چراکه تعدادکمی آز معماران مدرن ،از معماری گذشته الهام گرفته اند و اصولا قادر به انجام چنین کاری نبوده اند ولی در عوض به پناه گرفتن در نظام های گوناگونی که فقط آنها را می توان در چارچوب تبلیغات تاریخی،سیاسی و از همه جالبتر سردادن شعار اصالت نام داد ،تمایل نشان داده اند.

با تاملی به زندگی معماران برجسته ای مانند میس ، ونتوری و .....در میابیم که تمام معماران خلاق بعنوان یک امر طبیعی مرتبا به بازشناسی و توجه به ارزشهای گذشته پرداخته اند ،البته که دیدگاه کلی آنها بطور کامل و صد در صد به گذشته معطوف نبوده و به نیازهای عصرجدید به عنوان پارامتر اصلی توجه داشته اند ،بلکه انها روشی انعطاف پذیر با مبنای عملکردی جدید را برگزیدند.فاکتوری که در گذشته ای نه چندان دور در حال تزریق شدن به فرم و ایده های معماری نو ما بود ولی متاسفانه امروزه هیج جایی در معماری کنونی  کشور ما ندارد چراکه درگیر بودن ذهن معمار با ترکشهای شلیک شده ازسوی اجتماع و زندگی روزمره ی پرزرق و برق از یک سو و توجه خاص به مسائل مالی از سوی دیگر،خواسته یا ناخواسته سبب شده قدرت تفکرو خلاقیت یک معمار دچارمحدودیت شود.

برای پا گذاشتن در این راه و رسیدن به افق های مطلوب در معماری نو،به عنوان یک معمار باید چگونگی برقراری پیوند بین سنت و مدرنیته را بیاموزیم به نظر من برای نزدیک شدن به این پل به داشتن فاکتورهای پررنگی نیازمندیم. در ادامه این مطلب تعدادی از این فاکتورها را بطور خلاصه برخواهم شمرد......

 توجه به فرمهای فیزیکی

تاثیر فرمهای فیزیکی تاکید شده توسط یک معمار همانطور که می تواند به آرامش روح و ذهن هر بیننده بپردازد بالعکس می تواند ضربات روحی را به هر بیننده القا سازد ، چون راهی برای جداکردن فرم از معنی معماری وجود ندارد زیرا انسان نیازمند توجه دیگران به خود و اطراف خود می باشد.

 توجه به فرهنگ عامه

توجه به فرهنگ عامه و بهره گیری از هر چیز مخالف یا موافق برای اثر یک معمار، یکی از شاخصه های مهم در معماری آن بنا خواهد بود.

 توجه به تکنولوژی روز

شناخت روشهای خاص ومعماری  دوران جدید  وآشنایی با سبک های معماری گذشته ، در همه زمینه ها برای یک معمار امری ضروری  می باشد. بطورمثال یک معمار باید با سبک های اصیل در معماری گذشته، نرم افزارهای روز، مصالح و متریالهای  جدید ،روشهای اجرایی نو و...آشناییت کاملی داشته باشد.

 تاکید فوق العاده بر زیبایی خاص

در اینکه بشر از ابتدا و در همه دوران تمایل به سمت و سوی زیبایی داشته شکی نیست ، معماری هم از این امر استثنا نیست اگر غیر از این بود ما اکنون در سراسر دنیا  نظاره گر این همه بناهای  زیبا و پر ابهت نبودیم و این زیبایی و جمال آنها بوده که آنها را بعد از گذشت قرن ها سراپا و پر شور نگه داشته است .حال این زیبایی ممکن است در فرم رعایت شود و هم می تواند در انتخاب و بکارگیری رنگها در اثر یک معمار لحاظ شود و بسیاری دیگر از جنبه ها که به زیبایی یک اثر می انجامد.

 مقایسه و تجزیه تحلیل

معماری هم مانند جنبه های دیگر زندگی دارای تجزیه و تحلیل از طریق مقایسه است در اینصورت است که وضوح بیشتری می یابد. تجزیه و تحلیل معماری یعنی خرد کردن آن به عتاصر تشکیل دهنده آن واینکه تک تک عناصر را نسبت به کاراییشان با نمونه های موفق و عامه پسند به مقایسه بگذاریم.

 کسب تجربه شخصی و مستقیم

معماران موفق همواره بیشترین را از چیزهای مختلف فرا میگیرند .برای یک معمار باید تجربه ،شخصی و مستقیم باشد.درنتیجه قادر به رهایی از قید الگوهای فکری و نظری و سبک معماران دیگر می شود.از این نظرساختن و تجربه کردن در معماری مانند هر هنر دیگری اکثرا کارهای انتقادی تاریخی است ، که ذهن هر بیننده ومعماری که تشخیص و تصور کردن از طریق ارتباط بین زندگیشان و چیزهایی را که یاد گرفته اند درگیر میکند .بنابراین اینطور استنتاج می شود که شدت و مقدار ارتباطمان با هنر بستگی به کیفیت یادگیری گذشته ما دارد. همانطور که میدانیم زمانی که خطی را روی ورق میکشیم قطعا خط دومی و سومی را بهتر و سنجیده تر می کشیم و برای یک معمار اثر دومی از اولی و اثر سومی از دومی پخته تر و قابل قبول تر است بنابراین بطور حتم تجربه های شخصی یکی از فاکتورهای یک معمار است که یک شبه بدست نخواهد آمد و نیازمند سالها تجربه در کار است.

 آشنایی با ویژگیهای زمان

طبیعی است معماری که با ویژگیهای زمان آشناست ، قادر خواهد بود مبارزه ضروری را برای مقابله با عوامل یکنواخت کننده تکنولوژیکی که زندگی را درآینده پر خواهند کرد عرضه دارد. زمانی که ما جنبه ای از ساختمانهای اولیه را امروزه بازسازی می کنیم هیچ منظوری برای تکرار فرم های آن وجود ندارد بلکه قصد بیشتر، تغذیه کردن تمام آگاهی هایی است که تماما محصول زمان ما هستند به منظور ساده تر یک معمار باید بداند که زمان حال  پذیرای چه نیازهای اجتماعی و بشری است.

 در اینجا مهمترین و اصلی ترین بخش این نوشتار را جای دادم تا بتوانم آن را بهتر شرح دهم.

 توجه به معماری گذشته و پیوند با سنت :

یک معمار در صورتی موفق خواهد بود که همواره ، توجه خاصی به معماری گذشته و بازشناسی آن داشته باشد. اولین دستاورد توجه به معماری گذشته ،کشف طرح های انسان گرا و ارزش گذار انسانی و در عین حال سادگی در طراحی ها خواهد بود که متاسفانه در معماری امروزی به دلایلی آشکار ،هرگز بصورت کامل قابل اجرا و استفاده نخواهد بود،ولی شاید بتوان ایده های خوبی از آن اصول استخراج و در طرح های امروزی از آنها سود جست.

دومین دستاورد و شاید مهمترین بخش این نوشته : آموختن از سنتهای معماری گذشته، شناخت وکشف روشهای خاص دوران جدید وبرقرار ساختن پلی ارتباطی بین این دو یعنی ،سنت و مدرنیته است  که سبب می شود یک  معمار موفق شود ارتباط مجددی با گذشته را برقرار و سیر تاریخی را تکمیل سازد.

کلمه سنت غیر از موارد مصرفش در عبارات انتقادی ،کمتر بکار گرفته میشود یا مثلا برای یک کار بازسازی شده تاریخی با ابهام قابل قبول است .درحالی که اگر تنها شکل استفاده از سنت شامل دنبال کردن روشهای نسلهای گذشته با حالتی کورکورانه باشد ،آشکارا مایوس کننده است . بطور کلی سنت بسیار باارزش است زیرا ارمغان و میراث  معماران گذشته است و به هیچ شکل قابل چشم پوشی نیست، نمی توان آن را به ارث برد و اگر خواستاردرک آن هستید باید آنرا با کوشش زیاد بدست آورید.

 باید توجه کنیم که اکنون موقعیت ما فرق دارد بقول کریستوفر الکساندر،مادامی که مسائل از نظر کمی و پیچیدگی و سختی در حال افزایش هستند بسیار سریعتر از گذشته تغییر می کنند و یا میس در جایی بیان میکند هیچ وقت تمام مسائل حل نخواهند شد و این واقعیت قرن ماست که معماران انتخاب کننده حل مسائل هستند. این بدان معناست که کدام نیازهای انسانی را ضروری ترو حیاتی تر می بینند و در طراحی ها به آنها توجه بیشتری دارند.

و اما جمع بندی همه اینها این نکته ظریف رابیان میکند که ما معماران نسل جدید با نگاهی عمیق به معماری گذشته ، قادر خواهیم بود تغییرها و کمبود ها در همه جوانب را درک کرده وشاید وحتما این امر می تواند به آینده نگری ما در طراحی هایمان کمک بسزایی کند.   

 با تشکر مهدی زارع زاده

+ نوشته شده در دوشنبه شانزدهم اسفند 1389ساعت 9:7 توسط مهدی زارع زاده |

با توجه به اینکه رشته مرمت و احیاء بناهای تاریخی در کشور ما تقریبا رشته نوپایی است و عمر آن به بیش از یک دهه نمی رسد ،طبیعی است که آموزش و انتقال مباحث مربوط به این رشته با اشکالات و نقایصی همراه است چراکه اساتید اولیه این رشته تحصیلی تخصص چندانی در زمینه مرمت نداشته اند و اکثر قریب به اتفاق آنها دارای تحصیلات معماری و عمرانی بوده اند و بالاجبار به تدریس دروس تخصصی این رشته پرداخته اند .این همان پاشنه آشیل در مورد تخصص فارغ التحصیلان این رشته است آنهایی که با دید عمرانی و معماری رشد یافته اند به یکباره چشم باز کرده و خود را در مقابل بنایی چند صد ساله و پرابهت می بینند ،آنجاست که کارشناس مرمت دچار سردرگمی میشود و همین سردرگمی بعلاوه نداشتن تجربه کارگاهیست که ممکن است ضربات جبران ناپذیری به یک بنا یا بافت تاریخی وارد سازد.

یکی دیگر از ضعف های آموزشی موجود در اکثر دانشگاه های کشورکه هر ساله فارغ التحصیلان بسیاری را روانه بازار میکند، نبود کارگاهی بنام مرمت است محیطی که یک کارشناس مرمت قبل از ورود به بازار کار ،می بایست درون آن فضا قرار گرفته و با رنگ و بو و خاصیت مصالح سنتی آشنا شده باشد ،ولی متاسفانه هرگز و به ندرت این اتفاق به وقوع می پیوندد.

درمدتی که وارد بازار کار این رشته شده ام ،بارها با بناهایی روبرو شدم که با هزینه های گزاف مرمت شده اند ولی در واقع آنها نه تنها حفظ نشده اند بلکه هویت خود را نیز در معرض خطر می بینند و این خود به این دلیل است که اکثر متخصصان این رشته با فضای کارگاهی و عملیاتی آشنا نبوده اند و این سدی در برابراعمال نظر صحیح و تصمیم گیری عاقلانه آنهاست.درآنجاست که آنها مجبورمی شوند از افراد غیر متخصص در کنار خود استفاده کرده و تیر خلاصی را به پیکر نیمه جان یک بنای تاریخی وارد سازند .

در چندین مورد مشاهده شده ، در بنایی که سرتاپا از خشت خام است و نقطه ای از آن که در معرض دید بیننده می باشد ،گروه مرمتی درمحل نعل درگاه از پروفیل فولادی یا قالب بتونی استفاده کرده است.این بدان معناست که هیچ نقطه نظر کارشناسانه ای در کار اعمال نشده و این خود به مثابه یک فاجعه است.

دلیل دیگری هم درمیان است ،ورود افراد غیر متخصص ولی دارای ارتباط . آنهایی که با یک تماس به برگزیده مناقصه تبدیل می شوند بدیهیست که این افراد فقط به منافع خود می اندیشند نه اینکه خواستار هویت بخشیدن به یک بنای تاریخی باشند.

            به امید پیشرفت وتعالی علم مرمت     با تشکر مهدی

+ نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم اسفند 1389ساعت 11:11 توسط مهدی زارع زاده |

تخت جمشید نه تنها از تخت گاه های دوره هخامنشی بود ،بلکه مرکزی تشریفاتی و اداری و اقتصادی نیز بود.کاخ های تخت جمشید در روی یک سکوی بلند قرار گرفته و با وجود داشتن اشکال مختلف معماری ،ساختمان واحدی را تشکیل می دهند که قدرت و عظمت دولت هخامنشیان را نشان می دهد.کلیه بناهای تخت جمشید به استثنای یکی از آنها که به دوره اردشیر سوم تعلق دارد،در دوران داریوش کبیر و خشایارشاه ساخته شده اند.

نکته جالبی که در تخت جمشید مشاهده می شود استفاده از عدد پی می باشد. مهندسان هخامنشی راز استفاده از عدد پی را دوهزاروپانصد سال پیش کشف کرده بودند و در بناهای سنگی وستون های تخت جمشید از این عدد استفاده کرده اند. عدد پی از تقسیم محیط دایره بر قطر آن به دست می آید و از کشفیات مهم ریاضی می باشد. در حالی که استفاده از این عدد را نخستین بار به یونانیان نسبت می دادند که با مشخص شدن استفاده هخامنشی از این عدد،فرضیات عوض شد.

بررسی ستون ها و اشکال مخروطی تخت جمشید نشان می دهد که هخامنشیان تا چه حد با ریاضیات محض وعلم مهندسی آشنا بوده اند.آنها برای ساخت حجم های مخروطی راز عدد پی را کشف کرده بودند. با دقت در ظرافت این ستون ها می توان پی برد که هخامنشیان این عدد را تا چند رقم اعشار محاسبه کرده اند.

آنها ابتدا مقطع دایره ای را به چندین بخش مساوی تقسیم می کردند و در داخل هر بخش تقسیم شده ، هلالی معکوس را رسم می کردند.آین کار آن ها را قادر می ساخت که مقاطع بسیار دقیق ستون های دایره ای را به دست بیاورند. این محاسبات ، مهندسان سازه تخت جمشید را کمک می کرده تا ارتفاع ستون ها و توزیع تنش و سطح مقطع ستون ها را طوری محاسبه کنند که سالهای سال در جای خود محکم و استوار بمانند.

برای بنای تخت جمشید ، داریوش بزرگ در حدود 518 ق. م صخره بزرگی در شمال غرب کوه مهر (کوه رحمت ) انتخاب کرد و کوشک شاهانه ای بر روی آن بنا کرد و پس از او نیز فرزندانش خشایارشاه و اردشیر نیز راه او را ادامه دادند.   

با تشکر     مهدی

+ نوشته شده در سه شنبه دهم اسفند 1389ساعت 18:46 توسط مهدی زارع زاده |

مقدمه

قبل از بازسازی و مرمت بناهای تاریخی لازم است مطالعات و بررسی های مفصلی انجام گیرد.این مسئله ربطی به نوع روش بکار گرفته شده نداردو در هرصورت لازم است این بررسی ها انجام شود تا نتایج حاصله رضایت بخش و موفقیت آمیز باشد.

بنای تاریخی که آسیب دیده به مثابه یک بیماری است که نیاز به معاینه و درمان دارد.گاها این بیماری خطرناک و مخرب است و نیاز به اقدامات فوری و سریع دارد وگاهی دیگر نیز بیماری خطرناک نیست و در طول زمان و با حوصله کافی می توان آن را معالجه کرد. پزشک و معالج بنا در واقع همان شخص مرمتگر می باشد. در این بین همواره به این مطالب توجه داشت که تا زمانی که شخص مرمتگر مشغول مطالعه و تحقیق است حق ندارد هیچگونه دخل و تصرفی در وضع موجود بنا انجام دهد چون در اینصورت خسارات جبران ناپذیری بوجود خواهد آمد. البته این قانون استثناهایی هم دارد مثلا اگر بنای مدنظر از لحاظ ایستایی و استحکام ،وضعیت بسیار نامناسبی داشته باشد(مثل نشست پی و دیوارو ...) لازم است با اقدامات مناسبی ایستایی ازدست رفته دوباره به بنا بازگردانده شود تا بتوان مطالعات و بررسی ها را انجام داد.اقداماتی که در این مرحله انجام می شود موقتی می باشند(مرحله رفع خطر از بنا)و بعد از تعیین روش مناسب برای مرمت بنا وهمچنین برنامه کارهای اجرایی از روشها واقدامات مناسب تر و کارآمدتری استفاده خواهد شد.

وقتی یک معمار قصد دارد بنایی را طراحی کند چه در گذشته و چه درحال، عوامل متعددی برکار وی تاثیر می گذارند مثل عوامل مختلف جغرافیایی ،اقلیمی،فرهنگی،زئوفیزیکی و.....

اماهنگامی که قرار است یک شخص مرمتگرطراحی مرمتی برای باززنده سازی یک اثر تاریخی انجام دهد شرایط متفاوت است و شخص مرمتگر با پارامترها و عوامل متعدد دیگری مواجه است که پس از آنالیز دقیق آنها و جمع بندی آنها برنامه مرمتی تدوین می شود .

بدون شک در این راستا اولین مرحله شناخت وضعیت موجود با در نظر گرفتن بعد تاریخی بنا می باشد.اگر به بناهای تاریخی دقت شود روشن میشود که تعدادی ازآنها در دوره های مختلفی مورد توجه بوده اند یعنی با تغییر حکومتها و حاکمان آنها تخریب نشده اند(به دلایل مختلفی چون موقعیت خاص،عظمت وشکوه و.....)بلکه الحاقاتی نیز به آنها افزوده شده است به عبارتی بناهای این چنین در واقع به عنوان مجموعه ای از آثار هنری دوره های مختلف تاریخی مطرح هستند.حفظ و نگهداری و مرمت بناهای این گونه بسیار حائز اهمیت است .از نمونه های داخلی این بناها می توان به مسجد جامع اصفهان اشاره کرد که امروزه نیز در شرایط نسبتا خوبی قرار دارد واز نمونه های خارجی مجموعه (سن مارک) قابل ذکر است.

در هردو اثریاد شده آثار هنری متعددی از دوره ها و حکومتهای مختلف وجود دارد که حتی امروزه نیز بررسی و کاوش ها در این بناها ادامه دارد. براستی که اینگونه بناها همچون آئینه ای گذشته وروش زندگی نسل های قبلی ما را انعکاس میدهند.

بطورکلی مجموعه اقداماتی که جهت مرمت وباززنده سازی بناهای تاریخی انجام می شود به سه گروه قابل تقسیم بندی است:

1-     بررسی و شناخت وضع موجود بنا

2-     تهیه و تدوین طرح های متنوع وآنالیز و سنجش آنها و درنهایت انتخاب یکی ازآنها

3-     جمع بندی و تهیه طرح و نقشه های اجرایی مرمتی  

 

جهت تهیه برنامه مرمتی همواره یک اسلوب و روش خاص موجود نیست وهیچ گاه فقط یک راه حل وجود ندارد. بدیهی است که هر اندازه مطالعات و بررسی های انجام شده دقیق ر و مفصل تر باشد راه حل انتخاب شده درست تر و اصولی تر خواهد بود در غیر اینصورت روند مرمت ابنیه تاریخی مدنظر امری غیرعلمی و نامنظم خواهد داشت و تصمیمات اتخاذ شده با شتابزدگی همراه خواهد بود.

شایان توجه است که هنگام بررسی و شناخت اولیه لازم است به دو موضوع توجه خاصی مبذول داشته باشیم. اول اینکه با گذشت زمان بخش هایی از اثر تاریخی که در طی حوادثی تخریب شده و از بین رفته است،لازم است با مراجعه به منابع مناسب (آثار و مدارک انتشار یافته،کتب قدیمی خطی،کتیبه ها و اسناد موجود در بنا ،داستان ها و افسانه هاو.......)این قسمتها را مورد مطالعه و بررسی قرار دهیم.دوم اینکه جهت شناخت بهتر بنای مدنظر میتوان بناها و مجموعه های مشابه را که در نزدیکی بنا یا در مناطق دورتر از ان قرار دارند  مورد بررسی قرار داد مثلا هنگامی که مسجد جامع ورامین مرمت میشود اگر در قسمتهایی با ابهام مواجه شدیم میتوان ازمسجد جامع یزد کمک گرفت چون در ضمینه های مختلفی این دو اثر به یکدیگر شبیه هستند.

 

یک بنای تاریخی را به روشهای مختلفی میتوان مرمت کرد .

مرمت استحکامی ،مرمت استحفاظی و........این روشها علیرغم تفاوت هایی که با یکدیگر دارند دارای اشتراکاتی نیز هستند و همگی یک هدف مشترک را که روح بخشیدن به بنای نیمه جان است را دنبال میکنند.

در مطالب بعد روشهای رایج مرمت  و انواع آنها را شرح خواهم داد. با تشکر مهدی

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم بهمن 1389ساعت 16:41 توسط مهدی زارع زاده |